تبليغاتX
صدای یک تن در این بیابان

صدای یک تن در این بیابان

کوچ تا چند؟!مگر می شود از خویش گریخت ..."بال"تنها غم غربت به پرستوها داد

+ نوشته شده در  89/05/08ساعت   توسط غريب در پيراهن 

خاطره ها گاه طناب داری می شوند برای کشتنت

نزدیک می شوم...

به همان روزها...

این روزها می ترسم از نگاه به تقویم...

+ نوشته شده در  89/03/22ساعت   توسط غريب در پيراهن  | 

زندانم تنگ است...

دلم برایت عجیب تنگ است.انقدر تنگ که...

با یک کهکشان فاصله چه کنم؟


+ نوشته شده در  89/01/30ساعت   توسط غريب در پيراهن  | 

خسته آمدم

دیدی که رفتم و آمدم اما بی " من"



+ نوشته شده در  89/01/16ساعت   توسط غريب در پيراهن  | 

خسته میروم

میروم سفر

این بار هم من میروم.اما این " من" با" من "نمی آید.

هیچ گاه با من نمی آید.

همیشه تنها میروم...

......................................................

کف نوشت:

امسال برای من سال اصلاح الگوی سفر بود.

چیزی حدود 60 روز در سفر بوده ام!

بی آنکه " من" همراهم باشد...


+ نوشته شده در  88/12/16ساعت   توسط غريب در پيراهن  |