تبليغاتX
صدای یک تن در این بیابان

صدای یک تن در این بیابان

.

.

دلم براي نوشتن تنگ شده....وقتي مدتي نمي نويسم نوشتن از يادم ميرود....واژه ها فرار مي كنند از دست افكارم....

.

نمي نويسم چون ديگراني بهتر  نوشته اند شرح حال و روزم را....شاعراني و نويسندگاني...

.

هيچ دلي عاشق و دچار مبادا
عاقبت چشم، انتظار مبادا!........................(فاضل نظري)
.

.

و اما سفر نامه....

گفته اند..سالي كه نكوست از بهارش پيداست...و سال من با سفر آغاز شد...و 3 سفر 2 هفته اي شد تا بدينجا.....و هر سفر پر از خاطراتي و پر از حرف هايي....

.

.

بايد بنويسم تا اين ذهن فراموش كار من فراموش نكند بهترين سفر هاي زندگيم را!

.

.

...............................................................

كف نوشت:

در مسير كوهرنگ دوستي در ماشين حافظ باز مي كرد...باز هم به نيت تو باز كردم:

.

فكر بهبود خود اي دل ز دري ديگر كن...درد عاشق نشود به، به مداواي حكيم

+ نوشته شده در 88/05/27 توسط غريب در پيراهن |


.

.

بازگشت به تهران با دو هواي آلوده!...

.

نيامده نفس تنگي گرفتم!

..................................................................

كف نوشت:

دو هفته بدون تلويزيون و روزنامه و اينترنت و اس ام اس....دنيايي بود ها! و اين بار بهتر از قبل...

+ نوشته شده در 88/05/26 توسط غريب در پيراهن |


.

.

اين روزها چيزهايي خوانده ام عجيب ..زيبا...و...

.

 سوره ي آل عمران آيه ي 105: و مانند كساني نباشيد كه وحدت خود را از دست دادند و پراكنده شدند، و پس از آن كه دلايل روشن براي آن ها آمد، در باورهاي ديني خود اختلاف كردند. اينان كه برايشان عذابي بزرگ خواهد بود.

.

*امام علي( ع): مومن برادر خود را نمي فريبد، به او خيانت نمي كند، او را تنها نمي گذارد و او را متهم نمي كند....انصال.10/622

.

* حاج اسماعيل دولابي: هر وقت در زندگيت گيري پيش آمد و راه بندان شد، بدان خدا كرده است، زود برو و با او خلوت كن و بگو با من چه كار داشتي كه راهم را بستي؟ هركس كه گرفتار است گرفته يار است.

........................................................................

كف نوشت:

 5 مرداد 88/ساعت 12/.. پيرمرد فال فروش...

به نيت تو فالي برداشتم ...تويي كه نمي بيني...

.

آن ترك پريچهر كه دوش از بر ما رفت

يارب چه خطا ديد كه از راه خطا رفت

*

از پاي فتاديم چو آمد غم هجران

در درد بمانديم چو از دست، دوا رفت

.

+ نوشته شده در 88/05/07 توسط غريب در پيراهن |


سوره = الانفال آيه = 49

إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَـؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

و [ ياد كنيد ] هنگامي را كه منافقان و آنان كه در دل هايشان بيمارى [ شك و ترديد نسبت به حقايق ] است ، مي گفتند : مؤمنان را دينشان [ با اين جمعيت اندك و اسلحه ناچيز براى شركت در ميدان نبرد ] فريفت ، و [ آنان باور نمي كردند كه ] هر كس بر خدا توكل كند [ بى ترديد پيروز مي شود ] ; زيرا خدا تواناى شكست ناپذير و حكيم است .
  


  سوره = التوبة آيه = 64


يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِؤُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ


منافقان از اينكه سوره اى بر ضدشان نازل شود كه آنان را از اسرارى كه [ در جهت دشمنى با خدا ، پيامبر ، مؤمنان و حكومت اسلامي ] در دل هايشان وجود دارد ، آگاه نمايد اظهار ترس و نگرانى مي كنند ; بگو : مسخره كنيد ، خدا آنچه را از آن بيمناك و نگرانيد ، آشكار خواهد كرد .
  


  سوره = التوبة آيه = 67


الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ


مردان و زنان منافق همانند و مشابه يكديگرند ، به كار بد فرمان مي دهند و از كار نيك باز مي دارند و از انفاق در راه خدا امساك مي ورزند ، خدا را فراموش كردند و خدا هم آنان را [ از لطف و رحمت خود ] محروم كرد ; يقيناً منافقانند كه فاسق اند .
  

  سوره = التوبة آيه = 101


وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ


و گروهى از باديه نشينانى كه پيرامونتان هستند منافق اند ; و نيز گروهى از اهل مدينه بر نفاق خو گرفته اند ، تو آنان را نمي شناسى ما آنان را مي شناسيم ، به زودى آنان را دوبار عذاب مي كنيم [ عذابى در دنيا و عذابى در برزخ ] سپس به سوى عذابى بزرگ بازگردانده مي شوند .
  


  سوره = الاحزاب آيه = 12


وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا


و آن گاه كه منافقان و آنان كه در دل هايشان بيمارى [ ضعف ايمان ] بود ، مي گفتند : خدا و پيامبرش جز به فريب ، ما را وعده [ پيروزى ] نداده اند !
  

  سوره = الاحزاب آيه = 60


لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا


اگر منافقان و آنان كه در دل هايشان بيمارى [ ضعف ايمان ] است و آنانكه در مدينه شايعه هاى دروغ و دلهره آور پخش مي كنند [ از رفتار زشتشان ]باز نايستند ، تو را بر ضد آنان برمي انگيزيم [ كه يا تبعيدشان كنى يا با آنان بجنگى ] ، آن گاه در اين شهر جز اندكى [ كه خالص و پاك هستند ] در كنار تو نخواهند ماند .
  

  سوره = الحديد آيه = 13


يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ


روزى كه مردان و زنان منافق به كسانى كه ايمان آورده اند ، مي گويند : ما را مهلت دهيد تا [ پرتويى ] از نور شما بر گيريم . به آنان گويند : به پشت سرتان [ دنيا ] برگرديد و [ از آنجا براى خود ] نورى بجوييد . سپس ميان آنان ديوارى زده مي شود كه داراى درى است ، درونش [ كه مؤمنان در آن درآيند ] رحمت است و بيرونش كه پيش روى منافقان قرار دارد عذاب است .
  

  سوره = المنافقون آيه = 1


إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ


چون منافقان نزد تو آيند ، مي گويند : گواهى مي دهيم كه تو بى ترديد فرستاده خدايى . و خدا مي داند كه تو بى ترديد فرستاده اويى ، و خدا گواهى مي دهد كه يقيناً منافقان دروغگويند

كف نوشت:ترجمه ي استاد حسين انصاريان

http://www.erfan.ir/farsi/

+ نوشته شده در 88/05/02 توسط غريب در پيراهن |


متن نامه امام‌خميني به اين شرح است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
جناب آقاي گورباچف! صدر هيأت رئيسه اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي


با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي، از آنجا كه پس از روي كار آمدن شما چنين احساس مي‌شود كه جنابعالي در تحليل حوادث سياسي جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروي، در دور جديدي از بازنگري و تحول و برخورد قرار گرفته‌ايد، و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه‌ بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان گردد، لازم ديدم نكاتي را يادآور شوم. هر چند ممكن است حيطه تفكر و تصميمات جديد شما تنها روشي براي حل معضلات حزبي و در كنار آن حل پاره‌اي از مشكلات مردمتان باشد، ولي به همين اندازه هم شهامت تجديدنظر در مورد مكتبي كه ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود قابل ستايش است. و اگر به فراتر از اين مقدار فكر مي‌كنيد، اولين مسأله‌اي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد اين است كه در سياست اسلاف خود داير بر «خدازدايي» و «دين‌زدايي» از جامعه، كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديدنظر نماييد؛ و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست. البته ممكن است از شيوه‌هاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره‌هاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايه‌داري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكرده‌ايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند؛ چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بن‌بست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل، البته به شكل ديگر، و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است.


جناب آقاي گورباچف، بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست. همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن‌بست كشيده و يا خواهند كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است.

جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‌هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست؛ چرا كه مكتبي است مادي، و با ماديت نمي‌توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسي‌ترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد.


حضرت آقاي گورباچف، ممكن است شما اثباتاً در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده‌ باشيد و از اين پس هم در مصاحبه‌ها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد؛ ولي خود مي‌دانيد كه ثبوتاً اين‌گونه نيست. رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد؛ و شما دومين و علي‌الظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم. ولي از شما جداً مي‌خواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد. اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايه‌هاي پوسيده هفتاد سال كژي جهان كمونيسم را از چهره تاريخ و كشور خود بزداييد. امروز ديگر دولتهاي همسو با شما كه دلشان براي وطن و مردمشان مي‌تپد هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منابع زيرزميني و رو زميني كشورشان را براي اثبات موفقيت كمونيسم، كه صداي شكستن استخوان‌هايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است، مصرف كنند.


آقاي گورباچف وقتي از گلدسته‌هاي مساجد بعضي از جمهوري‌هاي شما پس از هفتاد سال بانگ «الله‌اكبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمي‌ مرتبت ـ صلي‌الله عليه و آله و سلم ـ به گوش رسيد، تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت. لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهان‌بيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهان‌بيني خويش را «حس» دانسته و چيزي را كه ماده ندارد موجود نمي‌دانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت، را يكسره افسانه مي‌دانند. در حالي كه معيار شناخت در جهان‌بيني الهي اعم از «حس و عقل» مي‌باشد، و چيزي كه معقول باشد داخل در قلمرو علم مي‌باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است، و چيزي كه ماده ندارد، مي‌تواند موجود باشد. و همان‌طور كه موجود مادي به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است.

قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد مي‌كند، و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست و گرنه ديده مي‌شد. لن‌ نومن‌لك حتي نري‌الله جهره(2) مي‌فرمايد: لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف‌الخبير.(3)


از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم، كه از نظر شما اول بحث است، اصولاً ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفة اسلامي، بيندازم. فقط به يكي ـ دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم مي‌توانند از آن بهره‌اي ببرند بسنده مي‌كنم. اين از بديهيات است كه ماده و جسم هر چه باشد از خود بيخبر است. يك مجسمه سنگي يا مجسمه مادي انسان هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است. در صورتي كه به عيان مي‌بينيم كه انسان و حيوان از همه اطراف خود آگاه است. مي‌داند كجاست؛ در محيطش چه مي‌گذرد؛ در جهان چه غوغايي است. پس، در حيوان و انسان چيز ديگري است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمي‌ميرد و باقي است. انسان در فطرت خود هر كمالي را به طور مطلق مي‌خواهد. و شما خوب مي‌دانيد كه انسان مي‌خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم. انسان مي‌خواهد به «حق مطلق» برسد تا فاني در خدا شود. اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است. اگر جنابعالي ميل داشته باشيد در اين زمينه‌ها تحقيق كنيد، مي‌توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين‌گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه، به نوشته‌هاي فارابي(4) و بوعلي‌سينا(5) ـ رحمت‌الله عليهما ـ در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس، و نيز به كتابهاي سهروردي(6) ـ رحمت‌الله عليه ـ در حكمت اشراق مراجعه نموده، و براي جنابعالي شرح كنند كه جسم و هر موجود مادي ديگر به نور صرف كه منزه از حس مي‌باشد نيازمند است؛ و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است. از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين(7) ـ رضوان‌الله تعالي عليه و حشره‌الله مع‌النبيين و‌الصالحين ـ مراجعه نمايند، تا معلوم گردد كه: حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده؛ و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد.


ديگر شما را خسته نمي‌كنم و از كتب عرفا و بخصوص محي‌الدين ابن‌عربي‌(8) نام نمي‌برم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين‌گونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.

جناب آقاي گورباچف، اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات، از شما مي‌خواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد. و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، كه به جهت ارزشهاي والا و جهان شمول اسلام است كه مي‌تواند وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز نمايد. نگرش جدي به اسلام ممكن است شما را براي هميشه از مسئله افغانستان و مسائلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك مي‌دانيم. با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوريهاي شوروي، نشان داديد كه ديگر اين‌گونه فكر نمي‌كنيد كه مذهب مخدر جامعه است.(9)

راستي مذهبي كه ايران را در مقابل ابرقدرتها چون كوه استوار كرده است مخدر جامعه است؟ آيا مذهبي كه طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است مخدر جامعه است؟ آري، مذهبي كه وسيله شود تا سرمايه‌هاي مادي و معنوي كشورهاي اسلامي و غيراسلامي، در اختيار ابرقدرتها و قدرتها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جدا است مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست؛ بلكه مذهبي است كه مردم ما آن را «مذهب امريكايي» مي‌نامند.

در خاتمه صريحاً اعلام مي‌كنم كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي مي‌‌تواند خلأ اعتقادي نظام شما را پر نمايد. و در هر صورت، كشور ما همچون گذشته به حسن‌ همجواري روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مي‌شمارد. والسلام‌ علي‌من‌اتبع الهدي.


11/10/67
روح‌الله الموسوي‌الخميني

 .................................................................

کف نوشت:

ارزش یکبار خوندن رو داره....نکات بسیاری برای آموختن داره این متن

+ نوشته شده در 88/05/01 توسط غريب در پيراهن |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ الضَّعيفُ الضَّريرُ الْحَقيرُ الْمَهينُ الْفَقيرُ الْخآئِفُ الْمُسْتَجير


صفحه ي اول وبلاگمان!
آدرس منزلمان در ياهو!


:مهمان ناخوانده باشيد در

ديكشنري آنلاين
شهاب مرادي
پایگاه تخصصی نهج البلاغه
پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریان
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی
آرشیو پیوندهای روزانه


اين ها را قديم تر ها نوشته ايم!

آذر 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387


قفسه بندي همان قديمي ها

معرفي كتاب
نكات قرآني راجع به مديريت
آشنايي با وهابيت
امام موسی صدر و دین شناسی
شخصي


دوستان ناباب

یک دیوانه ی خیلی عاقل ( الفبا)
خرده حرفهایی برای نوشتن( سجاد محبي)
نسیم ها (علیرضا قربانی)
یک مهاجر
عکس و ربط
خط و نقطه‌
آوا نگاشت ( محمد اكبرخواه)
حمیدستان ( حميدرضا رمضاني)
نظرات شخصی ( احسان)
طعم عسل (محمد رضا اکبری)
دفترچه شعر يك شاعر ( حسین ناصری ذاکر )
ياران ناب
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin