تبليغاتX
صدای یک تن در این بیابان

صدای یک تن در این بیابان

اين روزها آشفته ام... ذهني آشفته و شلوغ كه بارها و بارها در آن گم مي شوم.

.متفاوت ترين محرم.......من هنوز محرم را نمي شناسم.... جزوه ي درسيم را باز مي كنم...بازار رقابتي بازاريست..............و آخر بي هيچ دليل سر از فلسطين و غزه در مي آورم...

دوباره ازسرمي خوانم...منحني توليد همسان يعني..............كربلا...حق...ادب...حر...سكينه...آب....صبر...مقاومت....خون...غزه...يزيدها...كريسمس! باز هم نشد....
.
همه ي افكارم را بسته بندي كرده و گوشه اي مي گذارم....من امتحان دارمممممممممممم
شنبه...خرد 2...يكشنبه..آمار2..دوشنبه...انقلاب...سه شنبه...چهار شنبه............
.
هوا سرد شده...من طاقت سرما ندارم...من زياد مي خورم...زياد مي خوابم....يادم مي آيد همه ي اينها نشانه هاي دنيادوستان و غير مومنان است.....در لحظه اي همه ي ايمانم زير سوال مي رود.....
هنوز اساسي ترين سوالات زندگيم بي پاسخ است...خدا....بشر....خدا...بشر..............
.
يادم مي آيد چند وقتي است حالم خوب نيست....گيج ميزنم............مي گويند عاشقي ...فكر مي كنم...عاشق شده ام....يادم باشد كه عاشق شده ام...
.
صداي ضبط را بالا مي برم..صداي شهرام ناظري است....مولانا.....از اتاق صداي كريمي مي آيد:...حتي پر از زخم و جراحت هم كه باشي...زيباترين باباي دنيا تا نداري.....
شنبه...تلفن....يكشنبه...تلفن....دوشنبه...سه شنبه....يكشنبه..خواست گار.....
تلويزيون را روشن مي كنم....من فكر مي كنم دانشجو هستم!...سخنران از من مي خواهد در تنهايي خود به اين فكر كنم كه چرا مسلمانان در 200 سال اخير انقدر خوار و ذليل شده اند؟...يادم باشد فكر كنم......يادم باشد كه فكر كنم كه چرا گاهي مي شنوم جدايي دين از سياست.....سكولاريسم يعني چي.....و هزاران ايسم ديگر كه در ذهنم رژه مي روند.....
.
همشهري جوان را باز مي كنم....ورق مي زنم...فقط ورق ميزنم...
.
صداي سخنران .... دكتر هَزار است.....بحث بر سر هويت است....يادم مي آيد خواهرم سي دي جديدي آورده...هويت آدمي...دكتر عليرضا هَزار....لحظه اي مي شنوم...لحظه اي نمي شنوم.....در حال باز نويسي نامه اي هستم كه من و الهه براي استاد تفسير قرآنمان نوشته ايم...توهين به شهدا و جانبازان قابل گذشت نيست!.....
يك ترم است كه شخصيت اين استاد درگيرم كرده....حرفهايش...اعمالش...شُبهاتي كه مطرح مي كند....اينجا كلاس تفسير قرآن است....!!!
.
نام هزاران كتاب خوانده و نخوانده در ذهنم مي چرخد...كمي فكر...نتيجه: من هيچ نمي دانم...
.
جمعه....ساعت 3...ميدان انقلاب....ساعت 3.30 حسينيه....زيارت عاشورا مي خوانند...لحظه اي در كربلايم....لحظه اي در بين كتابهاي درسي....لحظه اي در فكرِ....
سخنران....حجت الاسلام انصاريان....تنها سخنراني ايشان است كه تمام حواسم را يكجا جمع مي كند.....من بايد راجع به خودم تجديد نظر كنم....
.
.
چه خوش افسانه مي گويي به افسون هاي خاموشي
مرا از ياد خود بستان بدين خواب فراموشي
ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگيرم
كه من خود غرقه خواهم شد درين درياي مدهوشي
مي از جام مودت نوش و در كار محبت كوش
به مستي ، بي خمارست اين مي نوشين اگر نوشي
سخن ها داشتم دور از فريب چشم غمازت
چو زلفت گر مرا بودي مجال حرف در گوشي
نمي سنجد و مي رنجند ازين زيبا سخن سايه
بيا تا گم كنم خود را به خلوت هاي خاموشي
.

در حال شنيدن اين آهنگ زيبا هستم....سرچ ميكنم(اين دنياي الكترونيك چه ها كه نمي كند....).....شعر از
هوشنگ ابتهاج....با صداي سينا سرلك....زيباست.......بي نهايت....
.
هجوم اطلاعات و ندانسته ها بسويم وحشتناك است.....
من بايد براي باقي عمرم تصميم بگيرم.....من مثل گذشته معماري خواهم خواند.....نه...اقتصاد شيرين است....چقدر مادي فكر مي كنم...................................................................................................................
.
ما را رسان به كربلا ......آخرين جمله اي كه مرا به خود مي آورد.....

.

...........................................................

کف نوشت:

اینها تراوشات سال گذشته همین موقع هاست!

امسال دارد همانها تکرار می شود فقط با چند تفاوت

پارسال در غزه اوج جنگ سرد بود! امسال در ایران اوج جنگ نرم!

پارسال من می خواستم او نمی خواست..امسال او می خواهد و من ...!!!

و...

خدایا عاقبت بخیری..همین و بس.

+ نوشته شده در 88/09/28 توسط غريب در پيراهن |


همیشه با خودم کلنجار می روم...ببخشم یا نبخشم؟

.

با خودم می گویم من هرگز سیگاری ها را نخواهم بخشید!

سیگار( حتی لباسی که بوی سیگار می دهد) برابر است با سر درد

و سردرد یعنی تعطیل شدن هر نوع فعالیتی برای من تا ساعت ها...

کف نوشت...............................

سیگار..............در لغتنامه ی ذهنم هیچ معنی برایش پیدا نمی کنم!!!

.

 

+ نوشته شده در 88/09/05 توسط غريب در پيراهن |


.

.

بار خدایا به تو پناه می آورم

                                             از آنچه را که نمی دانیم دم زنیم

.

.دعاي (8)صحيفه سجاديه

+ نوشته شده در 88/09/04 توسط غريب در پيراهن |


.

.

و ديگر انسانى است كه انبوهى از نادانى را در خود جمع كرده،
و در ميان جاهلان امت جهت فريبشان مى شتابد
در تاريكهاى فتنه ها مى تازد
، و نسبت به مصالحى كه در پيمان صلح است نابيناست.
انسان نماها دانشمندش دانند در حالى كه بى دانش است. از آغاز وقتش را صرف انباشتن چيزهايى كرده كه اندكش از بسيارش بهتر است،
همين كه از آب گنديده سراب شد، و امور بيهوده را روى هم انباشت،به ناحق بر كرسى قضاوت ميان مردم مى نشيند،
تا بيان مسائلى را كه بر ديگران مشتبه شده به عهده گيرد
چون با مسأله مبهمى روبرو شود آراء بى فايده و بى پايه اش را به ميدان آورده، قاطعانه حكم مى كند. از اين رو در برابر شبهات به مانند مگسى در تارهاى سست عنكبوت گرفتار است،
اين بى مايه نمى داند رأيش بر صواب است يا بر خطا؟
اگر حكمى به صواب راند مى ترسد بر خطا باشد،
و چون به خطا حكم كند اميدوار است كه راه صواب رفته باشد!
در امواج جهالتهايش گم شده.
با ديده كور در تاريكى هاى نادانى راه پويد،
هيچ امر مشتبهى را قاطعانه بر اساس دانش حل نمى كند
روايات را همچون كاهى كه بر باد مى رود مى پراكند.
به خدا قسم اين بى خرد را نه در حل مسائلى كه بر او واردمى شود مايه اى از دانش و علم است، و نه شايسته مسندى است كه به او واگذار شده،
...و

.
.از اين طايفه اى كه نادان زندگى مى كنند، و گمراه مى ميرند به خداوند شكايت مى برم.
...و
.
......................................................
كف نوشت:

اين روزها نهج البلاغه رو كه نگاه مي كنم تمام حوادث و آدم هاي امروز رو توش مي بينم..بسيار عجيبه!
.

+ نوشته شده در 88/07/03 توسط غريب در پيراهن |


.

.

موبایل یا همون تلفن همراه...هزار و یک خوبی داره و هزار و یک بدی!

.

اما یک خاصیت خوب داره....وقتی رفتی زیارت...وقتی سر سفره ی افطار نشستی...دفترچه ی تلفن گوشیت  رو باز کن...این لیست دوستایی که همیشه اسمشون همراهته....از بالا شروع کن برو پایین...حالا دیگه کسی نمی مونه که از قلم بیافته!

.اموات و در گذشتگانم که همیشه هستن...مگه میشه فراموش بشن...

+ نوشته شده در 88/06/14 توسط غريب در پيراهن |


.

.تا انتها بخوانید پیش از آنکه داوری کنید....

۰

برخي نمايندگاه،مجلس را جاسوس خانه كرده اند!
اكبر اعلمي، نماينده ي تبريز با هدف تحويل برخي اسناد و مدارك از كميسيون انرژي مجلس براي بهره برداري در سوال خود از وزير نفت، چند روز پيش به كميسيون مراجعه كرد ولي عظيمي و بهزاد نبوي از ارائه ي اسناد خودداري كردند.
اعلمي در آن زمان به عظيمي اعتراض كرد.

.
در جلسه ي امروز مجلس، عظيمي، نماينده ي شيراز و عضو فراكسيون مشاركت در اقدامي ناگهاني با مشت به پس گردن اعلمي زد و اعلمي آشفته و عصباني به طرف او حمله ور شد. در اين حال، عظيمي قصد خارج شدن از صحن مجلس را داشت ولي در آستانه در ورودي، اكبر اعلمي به وي رسيده و با مشت به صورت او كوبيد و عظيمي نقش بر زمين شد.

در اين هنگام، تعدادي ديگر از نمايندگان  وارد دعوا شده و عظيمي فرصت يافت از محل نزاع به رستوران مجلس بگريزد ولي اعلمي با پس زدن همه ي نمايندگان خود را به رستوران رساند و كتك كاري آن ها در آنجا ادامه يافت.
اعلمي با صداي بلند فرياد مي زد: جيره خوارهاي وزارت نفت، آنقدر خورده ايد كه آبستن شده ايد
وي با خطاب قرار دادن بهزاد نبوي گفت: اين جيره خوار، مجلس را جاسوسخانه كرده و به دنبال منافع خودش است.
در اين هنگام، ايرج نديمي به اعلمي گفت: اين ديوانه بازي ها چيست كه در آورده اي، آبروي مجلس را برده اي، بس كن!
در اين زمان محمد رضا خاتمي هم وارد معركه شد كه اعلمي خطاب به وي گفت: كدام گوري بوديد كه يك شبه پيدا شديد!
سرانجام 60 تا 70 نماينده در اين درگيري مداخله كرده و طرفين را از هم جدا كردند.

.

......................................................................................................................................

کف نوشت: چند روز پیش بعد از سحری دراز کشیدم جلوی کتابخونه و نگاه می کردم به کتابها و به کتابخونه ای که دیگه جا نداره ....

چشمم خورد به یک کتاب کوچک....." مجلس ششم از نگاه اصلاح طلبان"....اشتباه نکنیدُ این کتاب جدید نیست!....این کتاب مربوط هست به سال ۸۲

.

این کتاب صحبت هایی هست که خود مجلس ششمی ها و اکثریت مجلس یعنی خود دوم خردادی ها راجع به مجلس ششم گفتن.....بی نهایت جالب بود....بی نهایت!!!

کاش می شد کل صحبت ها رو بزارم اینجا تا بخونید...چه کسایی...چه حرفهایی...شاید اگر اون روز به این حرف ها اهمیت داده میشد امروز شاهد این ماجراها نبودیم

.

نوشته ی بالا هم از کتاب انتخاب شده بود.....مستند مستند.

بزارید چندتا از تیترهارو هم بزارم...بخونید با ماجراهای الان مقایسه کنید...تاکید می کنم این گفته ها مربوط به سال ۸۲ و قبل تر یعنی در زمان مجلس ششم هست...مجلس اصلاح طلبان!

.

کتاب با این جمله شروع میشه:مهدی کروبی: مراجع قم از عملکرد مجلس نگرانند!

*شهربانو امانیُعضو فراکسیون همبستگی: نگوئیم شورای نگهبانُ خودمان ضربه زدیم.

*قدرت الله علیخانی عضو فراکسیون مجمع روحانیون مبارز: متاسفانه همت اصلی اصلاح طلبان حذف رقیب است.

*صادق زیبا کلام تئوری پرداز جبهه ی دوم خرداد: خیلی ها برای فرصت طلبی دوم خردادی شدند

*محمد محمد رضایی عضو فراکسیون جبهه ی دوم خرداد: هدف برخی اصلاح طلبان عبور از نظام است

*محمد دادفر عضو فراکسیون جبهه ی مشارکت: هدف اصلاح طلبان کسب قدرت در مجلس و دولت بود.

*اکبر اعلمی عضو فراکسیون مجمع روحانیون مبارز: اصلاح طلبان شیفته ی قدرت شده اند

*رضا طلائی نیک عضو فراکسیون جبهه ی دوم خرداد: برخی اعضای مجلس نقش اپوزیسیون را بازی می کنند

*محمد محمد رضایی عضو فراکسیون جبهه ی دوم خرداد:متاسفانه مجلس از دولت درباره ی گرانی توضیح نمی خواهد.

و در آخر

*هاشم هاشم زاده هریسی عضو هیئت پیگیری و نظارت بر قانون اساسی:

۸۶ درصد موارد تخلف از قانون اساسی را دولت و مجلس انجام داده اند.

+ نوشته شده در 88/06/09 توسط غريب در پيراهن |


 

 .

.

.

وقتی نگاه از او بر میگردانم می بینم که تانک و علی رو در روی هم هستند و تانک پر گاز می آید طرفش. فریاد می زنم :" علی بزنش معطل نکن"

....

نفسم بند می آید. سر بلند می کنم. می بینم که علی خیز بر می دارد سمت چپ. یک لحظه شنی سمت چپ تانک از حرکت وا می ایستد و تانک در جا می چرخد و با علی سینه به سینه می شود. علی گیج شده. لحظه ای می ایستد و بی دفاع و درمانده به تانک نگاه می کند... 

 .

سفر به گرای 270 درجه/ احمد دهقان/انتشارات سوره مهر

.........................................

.کف نوشت:

این کتاب یک رمان است...رمانی متفاوت...رمان جنگ!..به قول امیر خانی شاید بهترین رمان!

+ نوشته شده در 88/06/02 توسط غريب در پيراهن |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ الضَّعيفُ الضَّريرُ الْحَقيرُ الْمَهينُ الْفَقيرُ الْخآئِفُ الْمُسْتَجير


صفحه ي اول وبلاگمان!
آدرس منزلمان در ياهو!


:مهمان ناخوانده باشيد در

ديكشنري آنلاين
شهاب مرادي
پایگاه تخصصی نهج البلاغه
پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریان
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی
آرشیو پیوندهای روزانه


اين ها را قديم تر ها نوشته ايم!

آذر 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387


قفسه بندي همان قديمي ها

معرفي كتاب
نكات قرآني راجع به مديريت
آشنايي با وهابيت
امام موسی صدر و دین شناسی
شخصي


دوستان ناباب

یک دیوانه ی خیلی عاقل ( الفبا)
خرده حرفهایی برای نوشتن( سجاد محبي)
نسیم ها (علیرضا قربانی)
یک مهاجر
عکس و ربط
خط و نقطه‌
آوا نگاشت ( محمد اكبرخواه)
حمیدستان ( حميدرضا رمضاني)
نظرات شخصی ( احسان)
طعم عسل (محمد رضا اکبری)
دفترچه شعر يك شاعر ( حسین ناصری ذاکر )
ياران ناب
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin