|
سلام منم من مرا که می شناسی؟ می شناسی؟ منم لیلا ی خسته خسته از این دنیای هزار رنگ، از مردمان هزار نقش در این دنیای پر هیاهو گم شدم. ختسته ام خسته از گشتن و پیدا نکردن کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگر فریادم را نمی شنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می شنوی؟ می شنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در کوله ام دیگر برایم هیچ نمانده جز خستگی راه، پای تاول زده و گلویی خشک می بینی؟؟؟؟؟؟؟ می بینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این منم؟ خودم را هم گم کردم. لحظه ای غافل شدم... چشم گشودم... گم شده بودم... سردرگم... گیج... گشتم... گشتم... گشتم رسیدم... گفتند اشتباه آمدی برگرد، سراب بود............ سراب من خسته ام، نای رفتن ندارم ... می بینی؟؟؟؟؟؟ می دانم که می بینی، می شنوی کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم تنگ است تو می دانی چرا؟ من خسته ام، از هزار رنگ و هزار نقش و هزار بازی روزگار پیدایت کردم، اما دوباره گم شدی... من کودکی بیش نیستم... دستم از دستت رها می شود... اولین رنگ مرا مجذوب می کند... بی اختیار به سمتش می رم... اما سرابی بیش نمی یابم... بر می گردم نیستی.... من باز هم گم شدم کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوباره که یافتمت قول می دهم، مرا دریاب این خسته را این عهد شکسته را دستانم آغوشت را جستجو می کند... + نوشته شده در 87/04/05 توسط غريب در پيراهن |
|
| ||||||