تبليغاتX
صدای یک تن در این بیابان - حکایتی از گلستان سعدی

صدای یک تن در این بیابان

هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت (توان و قدرت) پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق بجای آوردم. بر بی کفشی صبر کردم

مرغ بریان به چشم مردم سیر

کمتر از برگ تره بر خوان است

وانکه را دستگاه و قوت نیست

شلغم پخته مرغ بریان است

+ نوشته شده در 87/04/05 توسط غريب در پيراهن |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ الضَّعيفُ الضَّريرُ الْحَقيرُ الْمَهينُ الْفَقيرُ الْخآئِفُ الْمُسْتَجير


صفحه ي اول وبلاگمان!
آدرس منزلمان در ياهو!


:مهمان ناخوانده باشيد در

ديكشنري آنلاين
شهاب مرادي
پایگاه تخصصی نهج البلاغه
پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریان
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی
آرشیو پیوندهای روزانه


اين ها را قديم تر ها نوشته ايم!

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387


قفسه بندي همان قديمي ها

معرفي كتاب
نكات قرآني راجع به مديريت
آشنايي با وهابيت
امام موسی صدر و دین شناسی
شخصي


دوستان ناباب

یک دیوانه ی خیلی عاقل ( الفبا)
خرده حرفهایی برای نوشتن( سجاد محبي)
نسیم ها (علیرضا قربانی)
یک مهاجر
عکس و ربط
خط و نقطه‌
آوا نگاشت ( محمد اكبرخواه)
حمیدستان ( حميدرضا رمضاني)
نظرات شخصی ( احسان)
طعم عسل (محمد رضا اکبری)
دفترچه شعر يك شاعر ( حسین ناصری ذاکر )
ياران ناب
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin