|
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت (توان و قدرت) پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق بجای آوردم. بر بی کفشی صبر کردم مرغ بریان به چشم مردم سیر کمتر از برگ تره بر خوان است وانکه را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است + نوشته شده در 87/04/05 توسط غريب در پيراهن |
|
| ||||||