|
ناكثين و قاسطين و مارقين ( قسمت سوم) مارقين( خوارج) بحث خود را معطوف مي داريم به دسته ي اخير يعني خوارج. اينها ولو اينكه منقرض شده اند اما تاريخچه اي آموزنده و عبرت انگيز دارند. افكارشان در ميان ساير مسلمين ريشه دوانيده و در نتيجه در تمام طول اين چهارده قرن با اينكه اشخاص و افرادشان و حتي نامشان از ميان رفته است ولي روحشان در كالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمي سخت براي پيشرفت اسلام و مسلمين به شمار مي رود. پيدايش خوارج خوارج يعني شورشيان. اين واژه را از "خروج" به معناي سركشي و طغيان گرفته اند. در جنگ صفين در آخرين روزي كه جنگ داشت به نفع علي خاتمه مي يافت، معاويه با مشورت عمرو عاص دست به يك نيرنگ ماهرانه زد.1 ... ... خوارج كه بوجود آورنده ي اين جريان بودند رسوايي حكميت را با چشم ديدند و به اشتباه خود پي بردند. اما نمي فهميدند اشتباه در كجا بود؟ نمي گفتند كه پس از قرار حكيمت، در انتخاب "داور" خطا كرديم كه ابوموسي را حريف عمرو عاص قرار داديم، بلكه مي گفتند اينكه دو نفر انسان را در دين خدا حكم و داور قرار داديم خلاف شرع و كفر بود، حاكم منحصرا خدا است و نه انسان. آمدند پيش علي كه نفهميديم و تن به حكميت داديم، هم تو كافر گشتي و هم ما، ما توبه كرديم تو هم توبه كن. مصيبت تجديد و مضاعف شد... ----------------------------------------------------------- 1.( سياست قرآن بر سر نيزه كردن، پيش آمدن بحث حكميت و قرار دادن عمر و عاص و ابوموسي اشعري به عنوان حكم...براي اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب "جاذبه و دافعه ي علي(ع)" اثر استاد مطهري – پيدايش خوارج ص 114) ادامه دارد... + نوشته شده در 87/04/05 توسط غريب در پيراهن |
|
| ||||||